X
تبلیغات
رایتل
می بی رنگی
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1384

 

قسمت  نهم

 

پیرمرد گفت: بسیار خوب تو میتوانی  پهلوی من بمانی.کسی نمیتواند من را بکشد.اینجا تفنگی پیدا نمی شود.

 

پسرک پرسید: فقط همین؟

 

پیرمرد:فقط همین.

 

پسرک : اما من تفنگی با خود اوردم.

 

پیرمرد: متاسفم.حالا باید بروی و اینجا نمیتوانی بمانی.تفنگ تو میتواند به من شلیک کند.

 

پسرک: پس باید برگردم؟

 

پیرمرد:بله.

 

پسرک: متاسفم.

 

پیرمرد پرسید: متاسفی؟

 

پسرک: بله.دوست داشتم اینجا بمانم..............

 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 115824


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها