X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
می بی رنگی
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1384

صورت زیبا و چشمان  رنگی و جذابش من را متوجه خودش کرد/چادر مشکی اش را سفت و محکم  چسبیده بود و  با خجالت  جواب خریدار ها را میداد.جوان درشت اندام  که به نظر می امد شوهرش است در کنارش بود.لباس های زنانه و بچه گانه  چیده شده روی زمین /نظر خانمها یی که  به پارک امده بودند را جلب  میکرد .قیمتها خیلی مناسب بود .جلو رفتم و از او خواستم اگر برایش ممکنه جواب سوالم را بدهد.

 

-چرا اینکار را میکنی؟

 

-از نداری-مجبورم.

 

-شوهرت  مگر کار نمیکنه؟

 

--یک ماشین قسطی خرید که مسافر کشی کنه انقدر خرج داشت که فروخت.حالا مجبورم این کار را بکنم.

 

-سود هم داره براتون؟

 

-چکی میخریم /اینجوری می فروشیم-.بد هم نیست.اگر مشتری ها بیان خانه بهتره اونجا لوازم ارایش و برقی هم می فروشیم.فقط خجالت میکشم.....................

 

 

 

وقتی داشتم به منزل بر میگشتم  به این فروشنده لباس بی جا و مکان خیلی فکر کردم.کشور ثروتمندی مثل ایران ......................چه بگویم؟

 

چرا باید این زوج جوان و هزاران نفر مثل انها /در پارک بالای شهر با نگاه کردن و حسرت خوردن از سر اجبار کاری بکنند که خلاف میلشان است؟

 

تا کی باید در خیابانهای تهران از  دیدن درد بی علاج فقر  قلبمان فشرده شود؟ 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 116091


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها