می بی رنگی
  
 
 
آبان 1384
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو

۵۰۰۰ جلد کتاب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 13 مرداد ماه سال 1384

چند کلمه با خودم حرف بزنم بدک نیست

 

ناله میکنم که چرا مال و اموال  پدرم به واسطه بهترین ها به غارت رفت.غصه میخورم که چرا طبقه اول منزل عمه ام که بالای شهره و من میشینم کوچکه!

 

رفته بودیم موزه وحش داراباد.هوای خوب –خنک-محیطی  ارام /موجب تمدد اعصاب میشودو بچه های اپارتمان

هم تا جای دویدن پیدا میکنند دیگه به خطراتش  /سر بالایی و سراشیبی /فکر نمی کنند.

 

خسته شدیم.برگشتیم.روبروی در موزه یک دختر نوزده ساله با پسرش که دو ساله به نظر می رسید نظرم را جلب کردند.تا حالا زن بلال فروش ندیده بودم.اخ که چقدر فضولیم گل کرده بود.وبلاگ نویسی من را فضول کرده

(نه اینکه قبلا نبودم) .ا

 

پسرک شیطون به نظر میرسید و لباس قشنگی هم تنش بود که اثار بلال فروختن مادرش را میشد روی   لباسش  دید.از خانم بلال فروش خواستم اگر دوست دارد به سوالاتم جواب بدهد.خوب طبق معمول به دلیل مشکلات خانوادگی و مالی برای کمک به همسرش این کار را انتخاب کرده بود.

 

 

هی مینویسم نشانه ها ! بنفشه نشانه از این دقیق تر بزرگتر .

 

روزی تو کتابی  خواندم:  وقتی لباسا  ت را اتو میکنی .پس هنوز لباسی برای پوشیدن داری  

وقتی داری ظرفاتو می شوری پس غذایی برای خوردن داری.


 
پنجشنبه 13 مرداد ماه سال 1384

 
چهارشنبه 12 مرداد ماه سال 1384

این پست جواب دوستی است که کامنت جالبی برایم گذاشته بود

 

خداوند حوصله اش سر نمیرود چون حوصله سر رفتن از خصایل انسانی است و مخصوص ادمیزاد است.ما بدنیا امده  تا با روح خداوندی که با خود داریم به تکامل رسیده  و به  او برسیم.اما خداوند خصلتهای انسانی( که بدلیل کامل نبودنمان ضعفها ی بسیاری  داریم) راندارد.او تمام و کامل است.

 

و اما کودکی:

 

دنیای
 زیبایی است که من از چهار سالگیم کاملا به یاد دارم.همیشه نیز دوره اش میکنم تا نکته های ریزش هم از خاطرم نرود.میدانید چرا؟

 

بارها از خودم میپرسم: چرا کودکی و نوجوانی و بزرگسالیم و اکنونم شبیه دیگری نیست؟ و جوابش هم میدانم:

 

این نیز قدرت خداوندی ایست که هیچ دو انسانی را یکسان نیا فریده و هیچ تجربه انسانی مانند تجربه دیگری نیست.

 

رویاها و کابوسها زود گذرند .چون ما به جبر در زمان زندگی میکنیم.اما به عقیده من اگر زمان را فراموش کنیم رویا و کابوس ماندنی نمیشود و نمیتوانیم در عین حال هر دو را داشته باشیم.اگر تنها کابوس ببینیم پس زندگی+ کابوس به بن بست میرسد و رویا دیدن نیز به تنهایی انسان را به بن بست میرساند.مانند این است که  تاخوب/زیبایی  و انتخاب را تجربه نکنیم  در این صورت     نمیتوانیم معنای بد /زشت و جبر را بفهمیم .

 

و یادت باشد که _این نیز میگذرد.


<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 37148


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها