X
تبلیغات
رایتل
می بی رنگی
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 13 مرداد‌ماه سال 1384

چند کلمه با خودم حرف بزنم بدک نیست

 

ناله میکنم که چرا مال و اموال  پدرم به واسطه بهترین ها به غارت رفت.غصه میخورم که چرا طبقه اول منزل عمه ام که بالای شهره و من میشینم کوچکه!

 

رفته بودیم موزه وحش داراباد.هوای خوب –خنک-محیطی  ارام /موجب تمدد اعصاب میشودو بچه های اپارتمان

هم تا جای دویدن پیدا میکنند دیگه به خطراتش  /سر بالایی و سراشیبی /فکر نمی کنند.

 

خسته شدیم.برگشتیم.روبروی در موزه یک دختر نوزده ساله با پسرش که دو ساله به نظر می رسید نظرم را جلب کردند.تا حالا زن بلال فروش ندیده بودم.اخ که چقدر فضولیم گل کرده بود.وبلاگ نویسی من را فضول کرده

(نه اینکه قبلا نبودم) .ا

 

پسرک شیطون به نظر میرسید و لباس قشنگی هم تنش بود که اثار بلال فروختن مادرش را میشد روی   لباسش  دید.از خانم بلال فروش خواستم اگر دوست دارد به سوالاتم جواب بدهد.خوب طبق معمول به دلیل مشکلات خانوادگی و مالی برای کمک به همسرش این کار را انتخاب کرده بود.

 

 

هی مینویسم نشانه ها ! بنفشه نشانه از این دقیق تر بزرگتر .

 

روزی تو کتابی  خواندم:  وقتی لباسا  ت را اتو میکنی .پس هنوز لباسی برای پوشیدن داری  

وقتی داری ظرفاتو می شوری پس غذایی برای خوردن داری.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 115854


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها